پنج ماهگی و شروع غذا خوردن!
سلام به همه ی دوستان عزیز که این مدت همه اش بهمون سرزدن و منتظر مطالب جدید بودن.
I
U
بابا تقصیر من چیه که عکسهای پنج ماهگیت پیش خاله نوشین بود و اونم همه اش یادش میرفت عکسهارو بیاره؟
فرارسیدن ماه مبارک رمضان رو به همه ی مامان و باباهایی که روزه هستن از جمله بابا شهرام و همه ی نی نی هایی که قراره در آینده روزه بگیرن تبریک میگیم. یادش به خیر پارسال این موقع "تو" توی دل مامان نیلوفر بودی...
چند وقته که شروع کردی به غذا خوردن. خیلی هم به این کار علاقه نشون میدی. قاشقو که از دور میبینی دهنتو باز میکنی. سر سفره یا پشت میز که میشینم اگه توی بغلم باشی هربار که قاشقو بلند میکنم بذارم دهنم، تو دهنتو باز میکنی و وقتی قاشقو توی دهنت نمیذارم گریه میافتی!!!
وقتی هم داری غذا میخوری هربار که قاشق بره توی دهنت دیگه ولش نمیکنی، اینم یکی از اون لحظه هاست.....

اینم لوازم یا همون سرویس غذا خوریت...

دیگه معنیبیرون رفتن یا همون دََدَ رو میفهمی. هرکس میخواد از خونه بیرون بره دستاتو باز میکنی یعنی منم ببر! عاشق ماشین سواری و ماشینهای توی خیابونی! و برعکس بقیه بچه ها اصلا توی ماشین نمیخوابی و همه اش دوست داری بیرونو تماشا کنی.
جدیدا عادت کردی با آهنگ "گل پونه" اندی میخوابی و این آهنگو خیلی دوست داری. همینطور یاد گرفتی فوت کنی و با دهنت صدای بوووو درآری ....

وزنت به 7.450 رسیده، قدت 69 سانت و دور سرت هم 44 سانت شده.
و اینم عکست کنار استخر باغ خودمون در حال آفتاب گرفتن و برنزه شدن. که خیلی هم بهت میاد!!!!





پنج ماهگی و شروع غذا خوردن!
