امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 17 روز سن داره

شازده کوچولو ما

ماجرای کاغذ دیواری2!

1390/8/29 10:59
نویسنده : مامان نیلوفر
163 بازدید
اشتراک گذاری

باعرض معذرت از حضور دوستای عزیزمون به دلیل غیبت طولانی...قلبماچ

بابا ما چیمون از سریالها و فیلمهای خارجی کمتره که وقتی سری یکشون پرطرفدار میشهفورا سری دومش هم میسازن؟!عینک

مثل اینکه ماجرای کاغذ دیواری اتاق "تو" هم داره میشه یکی از اینسریالها!

 بعد از اینکه از مسافرت های پشت سرهمبرگشتیم مجبور شدیم با عجله به خونه جدید نقل مکان کنیم. ولی از اونجایی که خونهجدید نیاز به تعمیر داشت وسایل خونه رو اونجا گذاشتیم و موقتا رفتیم خونه پدرجون.( دوران آلاخون والاخونی 2! مثل اینکه همه زندگی ما داره میشه سریال!!!)زبان

بازم مثل دفعه ی قبل قرار شد اتاق خواب "تو" رو کاغذ دیواری کنیم.اول یه کاغذ دیواری با طرح دزدان دریایی انتخاب کردیم که موجود نبود! بعدرفتیمسراغ طرح هواپیما که گفتن نیست!!بعداز این که تموم فروشگاههای دکوراسیون داخلی رویه دوربا بابات و یه دور با خاله نوشین گشتم خاله نوشین رفت شیراز. منم برای ایناینکه وقتمون بیشتر از این تلف نشه از بین کاغذهای موجود یه طرحو انتخاب کردم.همینکه کاغذو سفارش دادیم وبیعانه اش هم پرداخت کردیم خاله نوشین زنگ زد و گفت طرحهواپیما شیراز هست!!!! بقیه اش معلومه دیگه مجبور شدیم سفارشمونو کنسل کنیم و زحمتخرید کاغذ دیواری اتاقتو به خاله ات دادیم.خجالت

پاییز از راه رسید و "تو" 7 ماهه شدی.

ماه گذشته 2 تا دندونای پیش پایینت دراومد. اولیش در تاریخ 90.06.24 جوونهزد(وقتی تهران بودیم). خیلی اذیت شدی. لثه ات میخارید و شبها راحت نمیخوابیدی.ناراحت امابالاخره راحت شدی و حالا 2تا مروارید سفید تیز توی دهنت داری که باهاشون همه چی روگاز میزنی!مژه

مادرجون هم یه آش دندونی خوشمزه درست کرد . خیلی هم دوست داشتی. کلی همکادوهای خوشگل گرفتی.لبخندماچ

اینم یکی از اون کادوها که خاله مریم(خاله من و مامان خاله صبا) زحمت کشیده  برات خریده.قلب

خودت زحمت هم زدن آشو کشیدی!!! مثلا خاله نرگس از پشت نگرفتت!!!تشویقزبان

برای اولین بار در تاریخ   90.07.03 بهکمک دست چپت سینه خیز رفتی. در عرض 2 روز سرعت سینه خیز رفتنت چند برابر شد. اوایلفقط با یه دست میرفتی ولی الآن از هر 2 دستت کمک میگیری.

این روزا روی زانوهات می ایستی و سعی میکنی چهار دست و پا بری ولی هنوزنمیتونی. به جای اینکه بشینی روی یه دستت لم میدی و با اون یکی دست بازی میکنی.

درب کشویی هم بلدی بازو بسته کنی. هرچند وقت یه بارم میکوبیش توی سر خودت ودادت بلند میشه.

مهر داره تموم میشه و ما هنوز نرفتیم خونه جدیدمون. چون هنوز بوی رنگ میاد ومیترسیم "تو" اذیت بشی. 24 مهرماه تولد بابا شهرامه. بهش تبریک میگیم وبراش بهترینهارو آرزو میکنیم.roseماچماچ

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

نازنین
20 آذر 90 22:53