امیرمحمدامیرمحمد، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 18 روز سن داره

شازده کوچولو ما

16 ماهگی!

1391/3/21 1:59
نویسنده : مامان نیلوفر
540 بازدید
اشتراک گذاری

  1

15 ماه پُر از اتفاقهای خوب گذشت..خدارو شکر...

 

از ماه پیش به اصرار مادرجون و تلاشهای خاله نرگس بازهم مشغول به کار توی آموزشگاه زبان شدم.

از وقتی باردار شدم و "تو" به دنیا اومدی دیگه کار بیرون از خونه رو تعطیل کرده بودم. چند وقتی بود که شروع کرده بودم به کار ترجمه (متون انگلیسی). خیلی هم راضی بودم ولی مادر جون اصرار داشت که بیرون از خونه هم کار کنم. وقتی "تو"رو بهونه کردم و گفتم نمیخوام امیرمحمد اذیت بشه، مشتاقانه قبول زحمت فرمودن و با آغوش باز از "تو" استقبال کردن. خاله نرگس هم خیلی سریع توی آموزشگاهی که خودش تدریس میکرد برام چند تا کلاس جور کرد و منو توی عمل انجام شده گذاشتن. خوشبختانه کلاسهای صبح از ساعت 10 شروع میشدن و تداخلی با ساعت خوابت نداشتن(هنوز سحرخیزی و ساعت 8 صبح بیداری).

برنامه روزانمون اینطور بود:

ساعت 8 از خواب پا میشدیم. باهم دست و صورت میشستیم و صبخانه میخوردیم بعد من شمارو میبردم خونه مادر جون و خودم میرفتم سرکار. 

باباشهرام هم با اینکه ابتدا با کارمن بیرون خونه مخالف بود (به خاطر "تو") ولی باهامون همکاری میکرد و روزایی که من کلاس داشتم ماشینو برامون میذاشت که کمتر اذیت بشیم و من سریع برم و برگردم.

خلاصه بعد از 2سال وقفه توی کارم کلی وقت صرف شد تا بین رسیدگی به کارهای داخل و بیرون خونه، آمادگی برای کلاس روز بعد، رسیدگی به "تو"، کارترجمه و رفت و آمد هماهنگی ایجاد کنم. برای همین مجبور بودم از کارهای جانبی (مهمترینش تلفن و اینترنت!) بزنم تا به همه ی کارام برسم.  

توی این مدت حسابی تغییر کردی. موهات بلند تر شده طوری که وقتی توی حموم خیس میشه تا روی شونه هات میرسه.

چندتا واژه جدید یادگرفتی:

آبووو -----> آلبالو

آپو ------> هاپو (وانی، سگِ خاله نوشین)

م م م م ------> هر حیوانی به جز سگ (شامل گربه، گنجشک،کبوتر و...)

آبا -----> آقا جون (پدر بابا شهرام)

آبابا ------> پدر جون (پدر من)

نَ نَ ------> خاله نرگس

بَبا ------> خاله صبا

ایییی ------> عینک

جای گوش، دماغ، چشم و دندونتم بلدی. مثلا وقتی ازت می پرسم  دماغت کو؟ با دست میگیریش. دست و پاتو هم میشناسی.

وقتی ازت می پرسم قلب مامان نیلوفر کیه؟ چند بار دودستی میکوبی روی شکمت یعنی "من من من"!

اولین دندون آسیای کوچک فک پایین سمت چپ هم جوونه زد . این دندون هم با یه دندون فاصله از دندونهای پیشِ قبلش دراومده. همین دندون از سمت راست فک پایین هم داره درمیاد. فعلا فقط لثه ات سفت شده و بادکرده. 

رقص کُردیت حسابی معروف شده. طوری که یه CD مخصوص داری که هرجامیریم باید با خودمون ببریم. اونقدر زیبا و با شور میرقصی که همه رو از پیر تا جوون به رقص میاری. آهنگ محبوبت هم یه آهنگ از "عزیز ویسی" خواننده ی کُرده!!!!

مرحله 1 زیاد کردن صدای دستگاه پخش:

مرحله 2 حرکات موزون با دست : (یادت رفته بود دستمالتم دستت بگیری!!)

(این تی شرت و شورت خوشگلو سارینا جون از سفر شمال برات آورده)

مرحله 3 حرکات موزون با پا: (وقتی خیلی شور میگیرت!) 

 عکس ویژه ماه:

قیافت موقع خوردن آبووو.... 


هفته پیش مامانو بابای سارینا جون درگیر اثاث کشی بودن و سارینا جون چندروز مهمون ما بود. توی اون چند روز خیلی به "تو" خوش گذشت . کلی با هم بازی کردین ، 2 بار هم پارک رفتین. 

 

و ... یکشنبه هفته آینده قراره با خاله نرگس و مادرجون بریم شیراز دیدن خاله نوشین و دوستهای شیرازیمون. وقتی برگردیم کلی عکس و خاطره خوب داریم که اینجا بذاریم.

 

bye bye


برچسب‌ها: مرواریدهای شیری, حرفات, لباسها, عکس ویژه, برنامه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

سارا
3 تیر 91 20:41
ماشالا چه پسر نازیه، خدا حفظش کنه
سارا
19 تیر 91 12:49
عکسای جدید از گل پسر بزارید لطفا