تولدم مبارک!

ما اومدیم...

بـابـام مي گه مــرد شدي از كوچيـكي رد شدی
مـامـان ميـگه فـدات شم قربون اون چشات شـم
قــــراره يك ســـاله شي عــاقل و بــالـنده شي
دوشنبه 8 اسفند با شادی و با لبخند
ميخوايم يه جشن بگيريم بيشـــتر هـمو ببينيم
از ساعت 3 تا7 زود باش که وقت از دست رفت
بیایید به این مهمونی آدرسشم میدونی
تو جشنم شرکت کنید دل مارو شاد کنید
این شعر متن کارت تولدم بود که مامان نیلوفر خودش سروده بود. البته بعضی از مصرع هاشو از وبلاگ دوستان قرض گرفته بود.

از چند ماه پیش مامان نیلوفر در تدارک جشن تولد یکسالگی بنده بودن. راستشو بخواین من تا روز تولدم اصلا نمیدونستم چه خبره و این همه تکاپو برای چیه؟ ولی میدیدم مامانم چقدر داره زحمت میکشه . هرچند تم تولد یکسالگیم (میکی موس) بدون نظرمن انتخاب شد ولی خیلی خوشگل بود ومن خیلی دوستش داشتم. 
البته همینجا باید از خاله نوشین عزیزم برای طراحی زیباش و خاله نرگس عزیزم برای کمکهاش به مامانم تشکر کنم! 

مامان نیلوفر از خیلی وقت پیش در فکر طراحی کارت دعوت تولدم بود. اول این کارتو طراحی کرد...
(میدونید که تم میکی موس بارنگهای مشکی،قرمز و سفیده)

ولی خاله نوشین نظرش این بود که رنگ کارت خیلی تلخه و مناسب تولد یکسالگی نیست.در نهایت با همفکری و کمک خاله نوشین کارت تولدم این شد...
بیرون کارت:

داخل کارت:


درست همون موقع فتوشاپمون مشکل پیدا کرد و فارسی تایپ نمیکرد!!!
خلاصه پوستمون کند تا این شعر رفت کنار این عکس... بازم دست خاله نوشین درد نکنه اگه اون نبود نمیدونستیم باید چیکار کنیم. خوبه یه گرافیست خاله آدم باشه!!!

بابا شهرام مثل صاحب خونه ها وایساده بود روی سرمون
و میگفت نباید حتی یه چسب کوچولو هم به دیوار بزنید چون موقع کندن چسبها رنگ دیوار کنده میشه! حالا مامانم و خاله نرگس و البته مادر جون با چه زحمتی تزیینات تولدمو نصب کردن بماند. و اینم نتیجه کار...


(اول فقط از بادکنکهای قرمز،مشکی و سفید استفاده کردیم ولی بادکنک مشکی خیلی رنگ محیطو تلخ کرده بود واسه همین تصمیم گرفتیم بادکنک های مشکی رو با بادکنکهای رنگی جایگزین کنیم)
برچسب نی... حلقه های دستمال... کارد کیک...

اینا وسایلی بود که مامانم خودش درست کرده بود، البته با کمک خاله نوشین!
علاوه براینها بشقاب،لیوان و رومیزی میکی موسی هم بود که از بیرون خریده بودن.








ودرنهایت من در تولد 1سالگی....
اول مراسم
آخرای مراسم


اون لکه کبودی کنار لُپم مربوط به چند روز قبل از تولدمه که افتادم و صورتم خورد به لبه ی تخت!!!


روز تولدم خیلی بهم خوش نگذشت. با اینکه کلی بچه اونجا بودن ولی حوصله ام سررفت و حسابی کلافه شدم. شاید چون دوتا از دندونام داشت در میومد . خب شما هم بودین یه کت تنگ تنتون میکردن و تند وتند نور فِلَش میخورد توی چشمتون حالتون بهتراز این نبود.

ولی در عوض شب خسته بودم وخیلیراحت خوابیدم... 
واینگونه بود که ما وارد دومین سال زندگیمان شدیم........


تولدم مبارک!
